دردنامه
این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
نامه ای از یک دختر چهارده ساله، با اجازه تان بدون هرگونه ویرایشی عینا متن نامه را چاپ می کنیم. بخوانید و فقط قدری بیندیشید
« با عرض سلام خسته نباشید
می خواستم براتون عرض کنم که وضع زندگی و مالی ما بد است. ما نمی توانیم یک روز خوب با این همه سختی رنج پول که مشکل زیادی دارد.
پدرم ماهی یه روز ناراحتی قلبی داره که نمی توانیم علاجش کنیم ما پول نداریم و برادم هم کاری ندارد، پولی در نمی آورد. ما نمی توانیم بیرون برویم. مادرم نمی تواند کاری بکند. من هم نمی توانم درس بخوانم ما به همه جا پول باید بدهیم ما یه روز با خنده زندگی نکردیم. مردم می آیند دم در ما. ما حتی یک پول برای نان خریدن هم نداریم. برادرم درس خود را ول کرد ولی هیچکس کار نداد. وقتی باران می بارد وارد خانه ی ما می شود. من این نامه را با سختی و شرمندگی برای شما می نویسم ما حتی نمی توانیم کتاب بخریم چون خرج کتاب زیاد است و پدر و مادرم مریض هستند و پدرم باید قلب عمل کنند ولی هیچی نداریم. »
خسرو کرمانشاهی