رهایم کن
رهایم کن
من از شب آمدم ای یار
مرا مهمان نورت کن
اگر در خانه جایم نیست
دخیل خاک کوی ات کن
من از شب آمدم ای یار
صدای من سکوتم بود
هراس بی تو سر کردن
همیشه در وجودم بود
در آن دهلیز طولانی
ستاره کورسو می زد
تو را کم داشت می دانم
به نبض جستجو می زد
مرا در خانه مهمان کن
که من آبستن دردم
به گرمای تو محتاجم
ببین یخ بسته ام، سردم
مرا در خانه یا کوی ات
ویا در شهر خود بنشان
به جسمم شعله ای آتش
و یا یک قطره نور افشان
شراری، شعله ای، نوری
نصیب چشم هایم کن
از این تاریکی مطلق
رهایم کن، رهایم کن
سکوتم، ناله ی جغد است
به فریادی بزن، بشکن
خودم زندانی خویشم
مرا در خویشتن بشکن
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:19 توسط خسرو کرمانشاهی
|
خسرو کرمانشاهی