با فتح اله زاده اي كه به خويي بودنش افتخار مي كند
دكتر علي فتح اله زاده خويي يكي از شركت كنندگان در مراسم آغاز فعاليت رسمي مرز رازي بود. فتح اله زاده را از سالها پيش مي شناسم از همان وقتي كه دانش آموز بود در دبيرستان خاقاني خوي، از همان زمان كه مثل من در زمين خاكي فوتبال خوي دنبال توپ مي دويد و راست و حسيني اش را بگويم كه بهتر از من توپ مي زد.
از همان زمان كه پله هاي ترقي راطي كرد و به مديرعاملي باشگاه استقلال رسيد و رسما اعلام نمود كه در نشريات و حتي صدا و سيما نامش را با پسوند خويي قيد نمايند.
وقتي در مرز رازي و در مراسم آغاز تردد مسافر از اين مرز ديدمش، و به سراغش رفتم براي خوشآمد گويي و تجديد ديدار كه با صداقت و رو راستي هميشگي اش مرا نه بنام شناسنامه ايم يعني خسرو كه به همان نامي كه در كوچه و محله مان و در ميدان فوتبال ناميده مي شدم يعني مشهدي رضا صدا نمود و در آغوش كشيد. خوش و بش هاي معمولي مان بود كه دكتر صدر هم از راه رسيد و احوالپرسي گرمشان با دكتر فتح اله زاده را ديدم و آنقدر غرق صميميت شان شدم كه حرفه اصلي ام يادم رفت و عكسي از آن صحنه تهيه نكردم.
دكتر فتح اله زاده در همان جا بود كه به من تاكيد نمود تا بنويسم: گشايش مرز رازي و آغاز تردد از اين مرز را بدون هيچ تعارفي، مديون تلاشهاي بي وقفه دكتر مويد حسيني صدر، نماينده مردم خوي و چايپاره در مجلس شوراي اسلامي هستيم.
وقتي هم دكتر صدر از همكاري هاي او در اين راستا تشكر نمود، فتح اله زاده گفت: من كاري نكرده ام، اگر خدمت كوچكي هم انجام داده ام، وظيفه ام را به عنوان يك خويي ايفا نموده ام.
گفتم: چرا امروز آمده اي و رنج اين سفر را تحمل نموده اي؟
خيلي صريح گفت: بايد در جشن و سرور مردم حضور مي يافتم و اين موفقيت بزرگ را به مردم حضورا تبريك مي گفتم.
باز شدن مرز رازي
هفته نامه اقتصاد آذربايجان صداي مردم شد
قرار بود صبح روز شنبه تردد مسافر از مرز رازي- كاپي كوي بطور رسمي آغاز شود. خبر بسيار مهمي بود براي مردم خوي و چايپاره كه احياي مجدد جاده ابريشم را باور بكنند و براي مردم آذربايجان كه شكوفايي اقتصادي و تجاري را تجربه نمايند.
ولي اين خبر اما و اگر هايي هم مثل اخبار مسرت بخش ديگر خوي داشت. بهتر و صريحتر و پوست كنده تر بگويم: سنگ اندازي هايي هم مي شد و برخي شايعات ناخوش آيند حاكي از اين بود كه بخشي نگر ها و باز هم صريح تر بگويم، خوي ستيزان و آنهايي كه بقاي خود در صحنه سياسي را بخصوص در شهرستان خوي و چايپاره در اين مي ديدند كه مرز رازي آغاز به كار نكند و براي حضرات خوراك تبليغاتي فراهم گردد كه مثلا: ديديد كه مرز رازي باز نشد؟ ديديد كه دكتر صدر نتوانست و... شروع به پخش شايعات كرده بودند و البته بعضي ها هم كه بجاي منافع ملي به منافع حقيرانه گروهي و باندي و شخصي خودشان توجه داشتند زمزمه هايي راه انداخته بودند تا نگذارند مرز رازي در موعد مقرر فعاليت هاي خود را آغاز نمايد.
هجمه تبليغاتي و فعاليت هاي بازدارنده اين حضرات بقدري شديد و گسترده بود كه در ساعت 1 بامداد روز شنبه(روز برگزاري مراسم آغاز به كار مرز رازي) دكتر صدر نماينده مردم خوي و چايپاره لحظه اي گوشي تلفن از دستش نمي افتاد و دائم در تماس بود تا خداي نكرده سنگ اندازي ها كارگر نيفتد.
در همان ساعات بود كه فرماندار خوي نيز به شهر برنگشته بود و با تيم خودش در مرز مانده بود تا كارها را رديف نمايد و اگر اشكالي بوجود آمد، برطرف سازد.
اكيپ هفته نامه اقتتصاد آذربايجان هم از نويسندگانش گرفته تا طراح و تاپيست و غيره همه در دفتر نشريه حضور داشتند تا دين خود را ادا نمايند و اولين نشريه اي باشند كه خبر آغاز تردد از مرز رازي را به مردم منتقل مي كنند، براي همين بود كه تيتر اصلي هفته نامه اين شد: امروز، آغاز تردد مسافر از مرز رازي
هم خبر مسرت بخشي به مردم خوي و هم پاسخي به سنگ اندازان و بخشي نگران .
هفته نامه بايد صبح زود در پيشخوان دكه ها مي نشست تا مردم قبل از آغاز مراسم، از برگزاري اش مطمئن گردند و هم اگر خواستند در اين مراسم حضور يابند، فرصت كافي داشته باشند.
ساعت يك بامداد و بيدار كردن مسوول چايخانه و خواهش و تمنا كه جريان از چه قرار است و محبت چاپخانه و كارگرانش و ساعت 7 صبح نشريه در مقابل دفتر هفته نامه آماده توزيع گشتن.
تا دكه ها باز شوند، تعدادي نشريه به فرمانداري بردم براي آنها كه جمع شده بودند تا عازم مرز شوند و چه شور و اشتياقي كه جاي شك و ترديدها را گرفت و يك راست عازم رز شدن و براي مردمي كه در دم در بازارچه جمع شده بودند نسخه هايي پخش كردن و در شور و شوق و هلهله ي مردم گم شدن و همراه آنها گشتن و سپس وارد محوطه شدن.
دكتر صدر كه فعلا با نماينده مردم بودنش كاري ندارم، و بيشتر به عنوان مدير مسوول نشريه مد نظر مي باشد، تا چشم در چشم من دوخت و در دستانم نسخه هايي از هفته نامه را مشاهده كرد، انگار خستگي چندين شبانه روزش از تن اش خارج شد، با لبخندي اعلام رضايت نمود و وقتي در زمان اجراي مراسم نسخه اي از هفته نامه اقتصاد آذربايجان را به وزير امور خارجه مان، دكتر صالحي دادم و علاقه آقاي صالحي و وزير امور خارجه تركيه و نماينده وان را به مطالعه آن ديدم و تشكر وزير امور خارجه را به خاطر سرعت در انتقال خبرمان را شنيدم، باور كنيد كه خستگي از چشمان من هم رخت بر بست و اين نوشته را فقط به خاطر همه همكاران نشريه نوشتم چرا كه بيشترين سهم را در اين كار داشتند و من كمترين سهم را.
خوشحالم از اينكه هفته نامه اقتصاد آذبايجان به عنوان نشريه اي كه در خوي منتشر مي شود و توسط اهل قلم خوي و چايپاره تنظيم و تدوين مي شود، اولين رسانه اي بود كه خبر آغاز تردد از مرز رازي را ممتشر نمود و در جشن و شادي مردم نقشي هر چند بسيار كوچك ايفا نمود.
پس درود بر اهل قلم بخصوص بر مطبوعاتي هاي اين سامان.
مرثیه ای برای بیمارستان همیشه ناتمام تامین اجتماعی
با کسب اجازه از ایرج میرزا
تامین اجتماعی بیمارستان ندارد
گويند: مرا چو زاد مادر
انگشت به دهن گرفتن آموخت
خود رفت و نشست در اداره
بر من برِ دايه خفتن آموخت
هم كاغذ و هم قلم به من داد
اشعار جفنگ، گفتن آموخت
گفتا نشوي، بيمه، تو هرگز
خنده به لبم شكفتن آموخت
بيمارستان، بيمه، ندارد
مبهوت ازاين شنفتن آموخت
از «تامين» و از «اجتماعش»
حرفي، سخني، نگفتن آموخت
هشتاد هزار بيمه در خوي
بيمارستان نخفتن آموخت
يك قطعه زمين هديه نمودند
هديه به فروش رفتن آموخت
بيمارستان، نخود ناپز
ده سال براي پختن آموخت
آخر نشد اين نخود، پخته
ول كردن و ول نشستن آموخت
«بيمارستان»، فروش بر غير؟!
اين قصه به من نهفتن آموخت
پس هستي من زهستي اوست
«تامين» جان را بدارمش دوست
كلاس آشپزي
طرز تهيه رئيس به دو سبك
«رئيس» نام غذايي است كه خيلي ها عاشق خوردنش هستند. «رئيس» غذايي است بسيار لذيذ و مقوي و داراي خاصيت هاي انرژي زا و بعضا پزشكي. اين غذا در مناطق مختلف، به سبك هاي گوناگون تهيه مي شود.
در شهرستان خوي معمولا به دو سبك و با مواد متفاوت از هم تهيه مي شود.غذايي كه به سبك اول تهيه مي شود، رئيس يا خادم مردم خوانده مي شود و غذايي كه با سبك دوم تهيه مي شود رئيس يا ارباب ناميده شده است كه در اينجا ما طرز تهيه «رئيس» به هر دو سبك را مي نويسيم.
طرز تهيه «رئيس واقعي»يا خادم مردم
مواد لازم
1. يك كيلوگرم تعهد، بهتر است از نوع خالص و بي ريا تهيه شود
2. يك كيلوگرم تخصص، تخصص خشك شده يا در فريزر ذخيره شده، مطلوب نيست و حتما بايد تخصص تازه و با طراوت باشد
3. 500 گرم صداقت
4. 350 گرم خوشرويي
5. 250 گرم مديريت
6. مردمداري، افتادگي، برنامه ريزي، آينده نگري و ... افزودني هاي مجاز ديگر به مقدار لازم.
طرز تهيه:
ابتدا تعهد را با دقت پاك مي كنيم تا علف هاي هرزي مثل ريا كاري، خودپسندي، گروه گرايي از آن جدا شود. سپس آن را در آب جوش به مدت 20 دقيقه مي جوشانيم تا ناخالصي هاي آن از جمله، ضعف هاي شخصيتي و ناخالصي هاي غريزه اي به صورت كف روي آب بيايند و يا قاشق، كف ها را مي گيريم تا به خوبي زلال و شفاف و بي رنگ گردد. آنگاه يك كيلوگرم تخصص تر و تازه را به آن اضافه مي كنيم. بعد از 10 دقيقه جوشيدن از روي اجاق برمي داريم، آبش را مي گيريم و مي گذاريم تا خنك شود.
آنگاه 500 گرم صداقت را در ماهيتابه حرارت ميدهيم تا ذوب شود و كاملا داغ گردد. 350 گرم خوشرويي كه مردمداري هم خوانده مي شود، را در داخل صداقت ريخته، تفت مي دهيم تا طلايي گردد. آنگاه 250 گرم مديريت را كه خوب به هم زده ايم تا كليه مواد اش حل شده و مايع يك رنگي درآمده، به آن مي افزاييم و مخلوط تعهد و تخصص را در آن مي ريزيم و درب ماهيتابه را رويش مي گذاريم تا به مدت 20 دقيقه خوب بخارپز شود.
آنگاه شعله اجاق را كم كرده، افزودني هاي مجاز مثل مردم داري، افتادگي، برنامه ريزي و آينده نگري را به مقدار لازم به آن مي افزاييم و پارچه اي تميز روي ماهيتابه مي كشيم و درب اش را مي گذاريم تا به مدت 10 دقيقه دم بكشد.
اكنون غذاي ما آماده براي خوردن است. بهتر است دور سيني غذا را با مقدار پوره جوانمردي و چند برگ از خود گذشتگي تزيين نماييم.
طرز تهيه رئيس باسمه اي يا ارباب
مواد لازم:
1 -يك كيلو گرم رياكاري
2 -يك كيلو گرم بيسوادي
3 - يك كيلو و نيم چاپلوسي
4 - 350 گرم ترشرويي
5 - 250 گرم روزمرگي
6 -غرور و تكبر، دو به هم زني، زيرآب زني، شيطنت وافزودني هاي مشابه ديگر به مقدار دلخواه و بسته به موقعيت
طرز تهيه:
تهيه اينگونه « رئيس» بسيار ساده است و مي توان به راحتي تهيه و مورد استفاده قرار داد.
ابتدا يك كيلو گرم رياكاري( البته بيشتر از يك كبلو هم باشد اشكالي ندارد) بدون پاك كردن در ظرفي بزرگ قرار مي دهيم. روي آن دو سه سطل « آبرو» مي ريزيم. بيسوادي يا عدم تخصص را با آن مخلوط مي نماييم و روي اجاق قرار مي دهيم تا مواد ما خوب بجوش بيايد.
در يك ماهيتابه يك كيلو و نيم چاپلوسي را كه در برخي از فرهنگ لغات فوته كشي ، دستمال و پاچه ورمالي هم خوانده مي شود، ذوب مي كنيم. 500 گرم ترشرويي را داخل آن مي ريزيم. اگر ترشرويي پيدا نشد مي توان از بد زباني و درشت گويي و يا بداخلاقي هم استفاده نمود. مواد را در ماهيتابه خوب تفت مي دهيم و بعد 250 گرم روزمرگي را داخل آن مي ريزيم. اگر روزمرگي پيدا نكرديد مي توانيد از باري به هر جهت و اين نيز بگذرد هم استفاده نماييد.
اكنون همه مواد را با هم مخلوط كنيد، افزودني هاي لازم مثل غرور و تكبر و دو به هم زني و زيرآب زني و شيطنت را به مقدار دلخواه روي آن مي ريزيم و حسابي هم مي زنيم و مي گذاريم تا دم بكشد.
اكنون غذاي ما آماده است. مي توانيد سيني غذا را با مقداري پوره پر رويي و چند برگ عدم كارايي تزيين نماييد.
تذكر لازم:
اگر غذا را توي سفره گذاشتيد و به علت بد مزه گي و بد طعمي قابل خوردن نبود و موجب اعتراض گرديد و از آشپزي بركنار شديد، مي توانيد داد و قال راه بيندازيد كه: من كارم را بلد بودم و عده اي نگذاشتند و چوب لاي چرخ من نهادند و....
بعد هم مي توانيد عليه ديگر مديران و يا آنهايي كه شما را از آشپزي بركنار نموده اند، جو سازي كنيد و شايعه پراكني نماييد و ...
البته بايد بدانيد رئيس هايي كه اينگونه پخته مي شوند، قرابت بسيار نزديكي با كنه دارند( با كته اشتباه نشود) دودستي به لب و لوچه ميز رياست مي چسبند و اگر كسي و مثلا مسوولي پيدا شد و آنها را از ميز كند و دور انداخت، حسابي الم شنگه بپا مي كنند و فحش و ليچار بار همان مسوول مي نمايند.
صد البته بايد عرض نمايم كه در سالهاي اخير كاتاليزور يا همان زود به مرحله پخت رساندني پيدا شده كه اين قبيل رئيس ها را بسيار زود به ميز مي چسباند. شما بگوييد به عمل مي آورد. آن هم حضور در ستادهاي انتخاباتي برخي ها در بعضي از شهرهاست حالا هر كجا كه باشد فرقي نمي كند ولي در ستاد هاي شهرهاي بزرگ بودن بيشتر افاقه مي نمايدو اثر باور نكردني دارد.
هفته آينده يك غذاي لذيذ ديگر را با دو نوع طرز پخت تقديم شما خواهيم كرد.
سیزده بدر
سیزده بدر
...و به باران سوگند
و به پونه
و به شبنم
و به آن چشمه كه آب اش
مثل خدا بي رنگ است
و به سجاده اي از سبزه ي نو رسته قسم
و به تو
كه طراوت را در سينه ي پر كينه فرو مي ريزي
مي نشينم لب اين چشمه كه عاشق بشوم
و تو را
آري، و تو را دوست بدارم
كه به پشتم زده اي خنجر و باز
دشنه در دست نشستي در پشت
كاش باران بزند
كاش باران بزند
خون از زخم بشويد
و تو باز
دشنه بر زخم زني
آي اي كينه به دل
آي اي دشنه به دست
باور كن
كه من عاشق شده ام
عاشق تو
دشنه بر پشت مزن
سينه ام حنجره اش خونين است
بوسه خواهد زد بر دشنه ي تو
چهره بگشا
صفايي بنما
حمزه در حنجره ام تيشه بدست
باور كن سيزده هم عددي است
مثل عددهاي دگر
شمسیه خانم
براي غلامحسين خاني كه شمسيه خانم بود
اين مساله تغيير جنسيت هم از آن موضوع هايي است كه يك زماني از بحث هاي داغ بود و بعد ها از داغي اش كم شد و اجاقش روبه سردي نهاد. بنابراين براي مساله اي كه مي خواهم طرح كنم، يقينا موضوع تغيير جنسيت نمي تواند ربطي داشته باشد. اين را همين اول كار گفتم كه بعضي ها خيال نكنند كه بنده از طرفداران تغيير جنسيت هستم.
ماجرا از اين قرار است كه دوشيزه و يا زن مطلقه و يا پيردختر ترشيده اي بنام شمسيه خانم گاهي به وبلاگ من سر مي زد و حرف هاي خاله زنكي در بخش نظرات مرقوم مي فرمود و گاهي هم محتويات شناسنامه اش را به نام من مي نوشت. مدتي گذشت و همين شمسيه خانم نامش را به شمسعلي تغيير داد و حالا خودش را غلامحسين خان معرفي كرده است و همان حرف هاي قبلي اش را با كمي رنگ و لعاب بيشتر بلغور نموده است كه دستش درد نكند.
اما من يكي با مشاهده تغيير نام مكرر شمسيه خانم ياد دوران قاجار افتادم كه عرض مي كنم.
در دوران قاجار، سلاطين آن دوره از زنان سبيل دار خوششان مي آمد و حرمسرايشان را پر زناني مي كردند كه پشت لبشان به اصطلاح سبز شده است. عكس هايي كه از زنان حرمسراهاي مثلا ناصرالدين شاه باقي مانده نشان مي دهد كه همه زنان حرمسراي آن زنباره پر از خانم هاي سبيل دار بوده است.
حالا اين شمسيه خانم هم مثل اينكه بنده را با همان قلتش ديوان يعني ناصرالدين خان اشتباه فرض فرموده و گمان نموده است كه بنده از زنان سبيل دار خوشم مي آيد و براي اينكه ثابت كند كه زن سبيل دار است، اسمش را از شمسيه به غلامحسين تغيير داده است.
بايستي عرض نمايم: اولندش كه من ناصرالديني نيستم.
دومندش: از زن سبيل دار خوشم نمي آيد.
سومندش: هر زني كه سبيل داشت اسمش مردانه نمي شود بلكه مي گويند: شمسيه سبيل دار.
چهارمندش: از نظرات شما عليا مخدره مفخمه سبيل دار، سركار عليه بانو شمسيه خانم ( با اسم مستعار غلامحسين خان) بسيار متشكرم.
پنجمندش: من زن و بچه دارم. سراغ يكي برو كه عزب اوغلي باشد.
ششمندش: اگر مردي به سبيل بود كه گربه از تو يكي مرد تر بود، اينطور نيست؟


خسرو کرمانشاهی