به مناسبت روز قلم
من روحم را با قلمم تطهير مي كنم
تقدیم به همه ی نویسندگان شریف و به مناسبت روز قلم
قلم بدست من ولي
به روي كاغذ سفيد
به ميل من نمي خزد
هزار سعي كرده ام
نويسد او كه من منم
فقط منم منم منم
هر آنچه او نوشته است
بجز « خدا » نمي شود
امان از اين قلم، كه در دست هر كسي قرار بگيرد به رنگ او در مي آيد. شكل او را مي كشد. هر آنچه در درون صاحب قلم است، بيرون مي ريزد.
گاه نيشتري مي شود براي از بين بردن دملي و بيرون ريختن چركابه اي كه عفونتش عالمي را به گنداب مي كشد. اگر صاحب قلم جراحي باشد حاذق. قلم چركابه را براي شفاي بيمار از زخم تخليه مي كند و اگر آنكه قلم در دست دارد، زباله گردي همچون شعبان استخواني باشد. قلم فقط براي به گند كشيدن پيرامونش بر زخمها نيشتر مي زند.
قلم! امان از اين قلم كه مي تواند دلال هم باشد، دلاله هم باشد ، فروشنده هم باشد و براي صاحب خود قيمت هم تعيين كند. حراجي هم داير نمايد.
وقتي قلم بر دستان سوداگري مي نشيند، حتي حق را و حقيقت را واسطه قرار مي دهد تا معامله اي جوش بخورد و صاحب قلم به نوايي برسد و چه باك از اينكه در اين معامله حقيقت به مسلخ برده شود و به ثمن بخشي حراج گردد.
مي توان از آزادي نوشت و حريت را به قربانگاه برد و برهنگي فرهنگي را تبليغ كرد تا فرهنگ فروشان برهنه به كام دل برسند. مي توان دم از مردم زد و مردم را فقط براي حفظ منافع گروهي و جناحي و حزبي به ناكجا آبادي كشاند كه همه چيز در آن يافت مي شود، الا مردم گرايي و مردمي بودن.
مي توان دم از مليت زد و از ملتي كه نمي شناسي سخن گفت و صفحات سفيد را به سياهي مركب آلود و هويت اصلي مردم. دين، ايمان و مذهب را كه در رگ و پوست و گوشت و استخوان مردم ريشه دوانده، انكار نمود. مليتي را و ملي گرايي اي را تبليغ نمود كه در آن نه از فرهنگ نشاني است و نه از مذهب و مردم را عروسكاني تصوير نمود كه براي ملي شدن بايد به رنگ دلخواه صاحب قلم در آيند.
قلم گاهي آب زير كاه هم مي شود، اگر در دستان سياس وسواسي گرفتار آيد. آنگاه آنچه بر روي كاغذ سر مي خورد، مار خوش خط و خالي است كه فقط براي نيش زدن آمده و قرباني گرفتن ولي در قالب خير خواه.
مي توان دستان پليد دشمن را در آبي كه از قلم بيرون مي زند، شست و تميز كرد و عنان دست دوست به دست دشمن داد تا چنگال عفريت عجوزه بدتركيب استعمار دوباره بر حلقومش فشار بياورد.
مي توان با قلم خلقي را درآشفت و آبي را گل آلود نمود تا ماهي گيران حرفه اي فرصت طلب، قلاب در اندازند و تور پهن نمايند، براي صيد درشت ترين ماهي اين رودخانه اي كه در حال پيوستن به درياست.
اينها كه گفتم، همه شدني است، شده است و مي شود، ولي وقتي كه قلم در دست « يوسوس في صدور الناس » باشد.
اما با همين قلم مي توان نه شرشر ناودان كه ريزناي باران را به تماشا نشست. مي توان زخمي را مرحم نهاد. مي توان معجزه كرد و حتي شفا بخشيد. بشرط آنكه قلم در دست اهلش قرار گيرد.
مي توان قلم را تقديس كرد. مي توان در كنار بقچه قلمكار قرآن قرارش داد و بي وضو به آن دست نزد. كدامين قلم ارزش چنين تقدسي را دارد؟ كدامين قلم است كه خداي زيبايي ها به نامش سوگند مي خورد؟
من با قلم ،خنكاي چشمه ساران جوشيده از طراوت عشق را مي نوشم وقتي در دست كسي قرار مي گيرد كه سينه اي سوخته از عشق دارد و قلبي كه با مطلق زيبايي ها پيوند خورده و دستي كه جز براي احقاق حق بر بدنه قلم ننشته.
من با قلم به ديدار نور و روشني و طراوت مي روم. به جنگ سياهي ها آماده مي شوم. با قلمي كه جوهرش سياه است ولي سپيدي ها را تصوير مي كند.
در اين زمانه عسرت كه از درياي زاينده هم به خاطر حضور عجوزه هاي هفت قلم آرايش كرده ينگه دنيايي بوي مرگ بر مي خيزد. من به تماشاي زندگي مي روم با قلمي كه نه بيانگر زندگي ها كه خود دنيايي از زنده بودن و حضور است.
درود بر قلم، كه مي دانم معامله نخواهد كرد و مرا و زندگي ام را و فرهنگم را ودينم را و ايمانم را به حراج نخواهد گذاشت، چرا كه صاحبش دلاله نيست. حراج گر نيست و دل در گرو نوشته هايش نهاده و ايمانش را با جوهر تصوير مي كندو اگر از من مي گويد به خاطر اين است كه مهر من در دلش خانه كرده و اگر از عشق مي گويد. با همه وجود عاشق است.
اينجا هيچستان نيست. اين جا پوچستان نيست و در دياري كه بهشت را نشانه ها دارد كسي براي نظاره كردن بيرون چشمي را خسته نخواهد كرد. در سرزميني كه لاله ها و شقايق هايش رنگ خون دارند و رنگ جاودان دارندو پاييزو زمستان را به سخره مي گيرند و با بهار مي رويند و بهاري مي مانند و هميشه بهاران را نغمه مي سرايند. قلم ناچار است كه همه فصل ها را بهاري كند و به جنگ سرما و زمستان برود و سوز و سرما و يخبندان و زمهرير را به مرزهايش راه ندهد.
من انسانم، مسلمانم، شيعه ام، ايراني ام، آذربايجاني ام. در شهري كه خوي نام دارد و خاكش را هزار شهيد، مخمل گون كرده اند. قلم بدست گرفته ام. نوشته ام، مي نويسم و خواهم نوشت : از عشق، از نور و از روشني. با قلمي كه خدايم بر آن قسم خورده است و اگر از كلماتم عشق نتراود و مهر نجوشد، نفرين بر من باد.
بگذار هرآنچه ديگران مي گويند. بگويند. ما قلمهايمان را در كنار بقچه قرآنمان قرار مي دهيم. به قلم و هرانچه با ان مي نويسند سوگند مي خوريم كه هرگز از دين و مذهب و ملت و استقلالمان روي برنگردانيم و جز براي اعتلاي نام ملت و عزت وسرافرازي كشورمان ننويسيم.
بنابراين در همين جا با همه نخلهاي سوخته خوزستان و سرو هاي آزاده 8 سال حماسه و ايثار هم قسم مي شويم كه حرمت قلم را پاس بداريم و به آنچه مي نويسيم ايمان داشته باشيم و اگر شقايق اين سرزمين نشديم، آبيار شقايق هاي هميشه بهاري مان باشيم.
من روحم را با جوهر قلمم تطهير مي كنم، تا بنويسم از عشق، بنويسم از خداي عشق. وبنويسم كه روز قلم بر همه صاحبان اصلي قلم مبارك باد.
خسرو کرمانشاهی