نخور...نخور
نخور، نخور
یاردانقلی:
گوشت نخور «جنون گاوي» داره
من نمي گم هزارتا راوي داره
ماهي نخور «تيغهء ماهي»بلاست
آفت حلقوم ودل وروده هاست
شير و«تب مالت»چه ها مي كند
جان زتن بچه رها مي كند
مرغ ز«ويروس»كند پر شكم
تابكند بستري ات كودكم
آفت جان است نخود كم بخور
تانكند معده تو قارًٌوقور
لپٌة «آپانديس»تورا پركند
پول تورا نصيب «دكتر» كند
سيب زميني كه ندارد رگي
عامل بي عاريه وبي رگي
ماست كند خون تورا كم فشار
تانروي جانب بازار كار
حافظه را دشمن خوني پنير
توي پنير قوردلارا باخ ترپنير
اين همه گفتم ،نخوري هيچ وقت
تابشوي سخت وقوي چون درخت
پسرياردانقلي:
اين همه گفتي،نخورم،چشم،چشم
معده من خالي وكردة ست خشم
معده اگر خالي ودلخور شود
از غم واز باد همي پرشود
ترسم از اين است كه اين پيچ پيچ
بادكند خالي وگرديم گيج
من چه خورم راست بگو اي پدر
هرچه خودت خواستي آن رابخر
ياردانقلي:
نان بيات است شفاي شكم
آب قنات است دواي شكم
جيب من از پول خجالت داره
خالي از«اسكن» شدن عادت داره
سفره ما پرشده از نان وآب
زود بخور شب شده ووقت خواب
خسرو کرمانشاهی