وقتي اورين فروشان تخم دوزده مي كنند!

باند كودتاگري كه بعد از توطئه هاي گوناگون(نوارصداهاي كريه شان را در همين وبلاگ بزودي خواهيد شنيد) خوي فروشي پيشه كردند و بعد چنگ در اورين انداختند و اورين فروشي نيز به سابقه مشعشع شان افزوده شد و آنگاه به كمك امدادهاي غيبي يا زميني و زمين خواري چنگشان به دكه كيهان نيز گير كرد، شروع نمودند به خواندن مشخصات شناسنامه شان به نام ديگران بخصوص راقم اين سطور. و هر چه اتهام بود به بيخ ريش بنده بستند از قبيل مسائل اخلاقي و مالي و سياسي و غيره( گفتم كه محتويات شناسنامه شان را بنام من قرائت نمودند) و هنوز ريشه شان در اورين و غيره كونه نبسته بود (مگر قارچ و كپك ريشه دارد كه كونه هم ببندد) و هنوز كه هنوز است عليرغم بد و بيراه هايي كه لايق شخص خودشان است را حواله ام مي نمايند و بيشرمانه از مرده ريگ و ريزه سفره قلم من تغذيه مي كنند( نگاه كنيد به اخبار انتخاباتي شان كه كپي برداري بسيار ناشيانه اي است از سبكي كه من در سالهاي گذشته مبدع و مبتكرش بودم) و به اندازه قد يك ارزن استعداد و خلاقيت ندارند كه خودشان يك طور ديگري بنويسند. مثل اينكه هوا برشان داشته كه علي آباد هم شهري است و در مطلبي از بنده هم ذكر خيري كرده اند و اينكه در مراسم افتتاح مرز رازي بنده فقط بدنبال عكس گرفتن از مدير مسوول نشريه مان كه نماينده شهرمان هم هست بودم و قس عليهذا...

در اين رابطه ذكر چند نكته شايد خالي از لطف نباشد

1-بنده دنبال عكس گرفتن از مدير مسوول و يا رئيس خود بودم ان هم در مراسم افتتاح مرز رازي و براي چاپ در نشريه و ارسال به سايت ها و غيره.

شما كه در آن ويژه نامه كذايي سالهاي گذشته تان در يك شماره اش 18 مورد عكس فرماندار سابق را چاپ مي كرديد و در خبرها و مطالب و غيره تان قربان صدقه اش مي رفتيد، بفرماييد كه حضرت ايشان رئيس تان بود يا مديرمسوولتان؟

شما كه در مراسم عزاداري حسيني دوربين بدست دنبال بخشدار و سرمايه داري بوديد تا در وسط هيات عزاداري عكسي از فيگور غمگين آنها بگيريد و آگهي اش بكنيد و از عزاداري حسيني هم سوء استفاده نماييد و رياكاري تان را ترويج دهيد، آن بخشدار و آن سرمايه دار مديرمسوولتان بود يا رئيس تان؟

2-بنده را از ريش سفيدان خيرنگاري در استان و عزيز خوانده ايد!

شما كه تا ديروز مرا حتي داخل آدم هم حساب نمي كرديدو همه نوشته هايم را زير سوال مي برديد! چطور يك شبه پيشكسوت و عزيزشدم! نكند نقشه ديگري در سر داريد و آش ديگري پخته ايد؟

از اينكه از طرف شما ريش سفيد و عزيز خوانده شده ام نه تنها اصلا خوشحال نيستم بلكه بشدت از خودم بدم آمده و بايد در رفتار و كردار خود تجديد نظري نمايم تا هرگز افراد چون شمايي كه ...بگذريم. به من حقير سراپا تقسير دست مريزاد نگويند( خودمانيم اين دست مريزاد هم تخم لقي است كه خودم در دهانتان انداخته ام، اين طور نيست؟)