به بهانه ماه مبارك رمضان
خدا را فراموش كرده ايم
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آري،افطار رطب در رمضان مستحب است
از فرني هاي مادر بزرگ (آنا جان) تا شيربرنج هاي مادر و اينك آش رشته هاي عيال و كودكي كه شور و شوق روزده داري كودكانه اش را در پس پرده ي موهاي سفيد بر فرق سر روييده و شيارهاي نشسته برپيشاني اش به نشانه گذشت ايام جستجو مي كند. در سفره هاي افطاري اين سپيد موي قلم بدست گرفته روزي و روزگاري به همراه تربچه هاي نقلي و فرني و مرباي گل محمدي و پوست پسته و پوست پرتقال، به همراه راديوي قديمي كه آنتن اش از آنتن تلويزيون ها بالاتر مي رفت و ربنايش جان به جانش مي دميد و فروبردن آب بعد از اذان، گوارايي را تا آنتهاي سلول هايش معني و مفهوم مي داد اينك در همان سفره ها مقداري نان و آش و ديگر مخلفات روئيده و كودكي دررفته و شور و شوقش را دلواپسي هاي پيرانه سري مخفي كرده است.
ديگر سر سفره غوغايي از بچه ها و نجواهاي مادر بزرگ و شورآفريني هاي پدر وجود ندارد و من هستم و بچه هايي كه شبح يك مرد را تحت عنوان پدر بر سر سفره مي بينند و مادر چنان كز كرده كه از مادر بودن همان روسري اش باقي مانده است. چرا چنين شده ايم؟ هر چه در مورد اقتصاد و فرهنگ و غيره رديف نماييم همه بهانه هايي براي پناه گرفتن در پشتشان است. علت فقط و فقط يك جمله است كه مفهومي فراتر از جمله و جمله ها دارد. علت اين است؛خدا را فراموش كرديم. بخداوندي خدا كه ما خدا را فراموش كرده ايم و اين همه بيروحي و كرختي و گيجي و منگي فقط از همين جا سرچشمه مي گيرد. فرموشي خدا!
-آنكه به بهانه اينكه روزي و روزگاري دين خويش را ادا نموده و اينكه از زمين و زمان طلبكار است و هر چه مي خورد كفايت نمي نمايد و هر چه كسب مي كند حرص و آزش را تقليل نمي دهد. از چند جا حقوق مي گيرد و برج سازي پيشه مي نمايد و مركز فلان مي سازد و باز در طمع اندوختن است و در اين راه به هر كس و ناكسي پيله مي كند و تهمت و دشنام بار مي كند و ...
-آنكه وقتي به قدرت مي رسد حتي خدا را بندگي نمي كند و كودكان تازه از شيرگرفته را بر سرنوشت مردم حاكم مي نمايد و به زمين و زمان فخر مي فروشد و قاچاقچي را فلان كاره مي كند و شايسته ها را پس مي زند و نوكران خانه زاد را مسووليت مي بخشد و طمع كنندگان در مال يتيم را، مال يتيم را و مال يتيم صغير را بر مسند مي گمارد و آب باريكه گذران زندگي يك خانواده را حتي بقدر يك شاش موش هم باشد به نامه اي قطع مي نمايد و ...
-آنكه هر روز به رنگي در مي آيد و هر لحظه زير علمي سينه مي زند و هر آن به شكلي خود را مي آرايد و روزي جان نثار فلان است و روزي ديگر نوكر خانه زاد بهمان و كارش فقط سخن چيني و نمامي براي رسيدن به آلافي و الوفي و در روزگار اصلاحات ريش و سبيل اصلاح مي كند و رنگ بر مو مي كارد و در روزگار كنوني خط ريش مي اندازد و روزي براي آن يكي كوچه ها را با قلم اش آب و جارو مي كند و روزي ديگر براي اين يكي همه لغات چاكر منشانه را بر كاغذ مي چيند و...
-آنكه خرما را به جاي خدا پرستش مي كند...
...و پسر من و دختر من كه بر سر سفره افطاري
مي نشيند بجاي شور و شوق كودكانه اش كه روزه گرفته و افطار خواهد كرد به اين فكر مي
كند كه چرا او آنچنان و اين اينچنين؟!!
... و همه براي اينكه حضرات محترم ( من هم مثل
آنها) خدا را فراموش كرده اند.
اين درد بزرگ ماست
خسرو کرمانشاهی