برای جاودانه مرد عدالت
...و عدالت یتیم ماند
تنهاترین تنها ها
تو غوغای تن ها را
در لجن زار قدرت
پول
و شهرت
رسوا کردی
آنگاه که تن به تن ها نسپردی
و تنهایی را برای شرافت انسان
شکوه بخشیدی
و آنگاه که تن ها همه شدند
و درگاهت را از چهارچوبه درآوردند
می دانستی که عدالت تو را تاب نخواهند آورد
ولی قبول کردی
دستهای زیاده خواه را سکه ی آتشین دادی
به فریاد پاهای ظریف خلخال دزدیده رفتی
و دیدند
و دیدند آنچه را که نمی خواستند ببینند
تاب نیاوردند
و عدالت در محراب زخمی شد
تو در نماز عشق چه خواندی؟
نماز در تو جاری بود
و به کشتن نماز آمد
آنکه در سینه به جای قلب سنگ داشت
و در سر به جای مغز، پوچی بی پایان
و در زبان به نشخوار دیکته ی زیاده خواهان می پرداخت
تو جاودانه شدی
عدالت به بلندای قامت تو اندیشید
تو رستگار شدی
و عدالت یتیم ماند
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:25 توسط خسرو کرمانشاهی
|
خسرو کرمانشاهی