اين گزارش واقعي است 

معتاد خياباني، قرباني يا عامل انحراف؟

چاپ شده در هفته نامه اقتصاد آذربايجان شماره 39

خواننده گرامي، بخاطر محتواي تلخ و گزنده اين گزارش از شما پوزش مي طلبم و به خاطر صراحتي كه در كلاممان جاري است، پيشاپيش عذرخواهي مي كنيم. اما باور كنيد كه ديدن واقعيتي زشت و كريه در خيابانهاي شهرمان و ترس و اضطراب از بلايي كه ممكن است روزي درب خانه خودمان را به صدا در بياورد، مجبورمان كرد تا به سراغ تهيه گزارشي برويم كه هيچگاه دلمان نمي خواست در شهرمان وجود داشته باشد. اما چه كنيم كه هست، وجود دارد، همه مان وجودش را حس مي كنيم، مي بينيم و هيچكدام هم نمي توانيم بي تفاوت از كنار اين واقعيت تلخ بگذريم، حتي اگر چشمانمان را ببنديم ، باز اين پديده شوم وجود دارد و روز به روز...---------------------------------------------

قرباني يا عامل انحراف!؟

جوان بود، شايد كمتر از 30 سال داشت، نازك اندام و تركه اي. كنار جوي آب در خيابان طالقاني نشسته بود، از درون جوي آت آشغال جمع مي كرد، تكه اي كاغذ، بطري پلاستيكي و...دست دراز كرد تا بطري خالي يك نوشابه را بگيرد، اما خشك اش زد. همانطور ماند، ساكت و بي حركت. پاهايش كه در پس شلوار لي پلاسيده اي پنهان شده بودند، شروع به لرزش كردند، لبهايش تكان هاي خفيفي به خود گرفت. آب بيني و دهانش درهم آميخت. نمي دانم انگونه كرخت و بي حركت شدن از نشعه گي اش بود يا خماري اش! رفتم كنارش تا كمك اش كنم. دست در بازويش انداختم تا بلندش كنم. چشمان نيمه باز و بي حالت اش بر چهره ام ميخكوب شد. به هر زحمتي بود، بلندش كردم. به زور روي پاهايش ايستاد، آرام و با زحمت دهانش را به گوشم نزديك كرد. بوي بد دهانش قابل تحمل نبود. اما تاب آوردم. بريده بريده و آرام گفت: هر چه بخواهي دارم، كشيدني، نوشيدني و... قدري ساكت شد. باز چشم در چشمانم دوخت . دوباره دهانش را به گوشم نزديك تر كرد و آرام تر از قبل گفت: اگر اهل اش باشي، خانم خوب... نگذاشتم كه حرفش تمام شود، دست از بازويش كشيدم. پاهايش تاب هيكل اش را نياوردند و نشست و من با ترس و لرز دور شدم. باوركنيد كه ترسيدم. وحشت كردم. چه پيشنهاد وقيحي ان هم در خوي!!!تا به خانه برسم، وحشت و ترس و انزجار از وجودم رخت برنبسته بود. او قرباني عفريت بدمنظر اعتياد بود يا عامل انحراف!؟ --------------------

من طلاق مي خواهم

زن بسيار جواني بود اين را از صدايش فهميدم، شايد هم سن و سال دختر خودم . صورتش را كيپ با چادرش گرفته بود، شايد نمي خواست شناخته شود.شايد هم نمي خواست جواني نكرده به پيري رسيدنش را شاهد باشم. با مادرش آمده بود به خانه مان. مادرش از همسايگان قديمي خانه پدري ام بود. شنيده بود كه دستي به قلم دارم و اباطيلي رديف مي نمايم. آمده بود تا شكايت نامه اي و يا به قول خودش عريضه نامه اي برايش تنظيم كنم. خودش حرف و كلامي نمي آمد. فقط تكان هاي شديد شانه هايش را مي ديدم و گريه هاي بي صدا و خاموشش را حس مي كردم . مادرش گفت: دو سال پيش شوهرش دادم، دامادم پسر خوبي بود. كاري و سربه زير و خانواده دوست. اما اين خوبي او و خوشبختي دخترم فقط يك سال دوام داشت. دامدم معتاد شد. پدر و برادرانش خيلي تلاش كردند تا ترك نمايد. نكرد. گاهي هفته ها به خانه نمي آيد. هر وقت هم مي آيد پولش ته كشيده و يا سراغ وسايل خانه مي رود يا دست و گوش دخترم براي كندن گوشواره و النگو و...

تاب آورديم. دم نزديم. محبت كرديم. اما او از دست رفته بود و اين اواخر ... گريه هاي بي صداي دختر به هق هق پر صدا تبديل شد و با گريه هاي مادرش درهم آميخت.استكان چايي را كه سر مي كشد، قدري آرام مي شود و با التماس مي گويد: عريضه نويس هاي مقابل دادسرا پول زيادي مي خواستند، خدا بچه هايتان را به شما ببخشد، آمده ايم برادري كني، يك عريضه نامه پرسوز و گاري بنويسي تا رئيس دادگاه بلافاصله با خواندنش حكم طلاق را صادر كند و بچه ام، دخترم از دستم نرود. پرپر نشود...ياد مصاحبه اخير دكتر صدر با خبرگزاري ها مي­ افتم كه گفته است: اعتياد عامل اصلي طلاق است و ياد يكي از توصيه­ هاي مهم­ اش در اولين روز كاري­ ام در هفته­ نامه اقتصاد آذربايجان مي­ افتم كه گفت: "بلاي اعتياد فراموشتان نشود. وقتي جوانان معتاد را مي­بينم دلم درد مي­گيرد. اگر با نوشته­ هاي ما حتي فقط يك نفر از اعتياد دست بكشد، اجرمان با خداست.چ

قدر معتاد خياباني در شهرمان داريم؟

روزانه چند نفر با هيكل استخواني و سر رو روي ‍ژوليده و لباسهاي چركين به مغازه­ مان و دفتر كارمان مراجعه مي­كنند يا  در خيابان جلومان سبز مي­شوند و درخواست كمك مي­ نمايند. با يكي از ا يكي از آنها كه اينك سن و سالي را گذرانده و روزگاري همكلاسي­ ام بوده و اينك بسيار پيرتر از سن واقعي­ اش نشان مي­دهد و از من درخواست دوهزار تومان دستي كرده است؛ هم­كلام مي­شوم

چرا معتاد شدي؟-         

تازه ديپلم گرفته بودم. سربازي هم رفته بودم. دنبال كار مي­گشتم. پسر همسايه­ مان موادفروش خرده پا بود. از من خواست در اين راه كمكش كنم چند صناري دستم را بگيرد. از ناچاري قبول كردم. براي اينكه روي دستش بلند نشوم و به قول بچه­ ها برايش شاخ نشوم، اصرار كرد خودم هم مصرف كنم. كردم و اكنون اينچنين شده­ ام.

ازدواج كرده­ اي؟

-آره، دو تا بچه هم داشتم.

داشتي؟

-آره داشتم. يك روز به خاطر همين اعتيادم، زنم دست بچه­ هايم را گرفت و رفت. چند سالي مي­شود كه بي­خبرم.

سعي كرده­ اي ترك كني؟

-          چند بار، اما نمي­توانم . نمي­توانم.-     

    اشك در چشمانش مي­ نشيند و بدون اينكه پول درخواستي­ اش را بگيرد، مي­رود.آيا مي دانيد در شهرمان چند معتاد خياباني يا تابلو داريم؟ آيا تا به حال از خود پرسيده­ ايد چرا اينها را جمع نمي­كنند؟ همين را من هم از خودم هم از مسئولان مربوطه پرسيده­ ام. جواب شنيده ­ام كه : چندين بار جمع­ آوري كرده­ ايم، زنداني كرده­ ايم، اما باز روز از نو روزي از نو، تا خودشان نخواهند، نمي­توان برايشان كاري انجام داد.بگذاريد پرده از روي يك واقعيت تلخ تر هم برداريم؟ آيا در شهر ما زن معتاد وجود دارد؟ زن معتاد خياباني وجود دارد؟ متاسفانه بعله، هست. دختري كه روزي و روزگاري شاداب بود، توسط مرداني كه از مردانگي بويي نبرده­ بودند، مرداني كه نامردي را به دنبال اسمشان يدك مي­ كشيدند معتادش كردند. همين چندي پيش در خيابان ديدمش. چقدر پلاسيده و پير شده بود، چقدر.... تف بر همه آنهايي كه نامردي مي­كنند و نام مرد را بر پيشاني خود حك مي­نمايند.

چرا اينهمه معتاد در شهرمان ؟؟

فلكه مركزي شهر ، گورستان قديمي، چند تا از دروازه­ها و ميادين، برخي از قهوه­ خانه­ ها (نه همه­ شان) چرا چنين است؟ يك كارشناس مسائل مواد مخدر مي­گويد: خوي بر سر راه ترانزيت مواد مخدر از كشورهاي همسايه شرقي­ مان به كشورهاي اروپايي قرار دارد. وقتي قاچاقچيان نمي­توانند مواد مخدر را از مرز رد كنند و مرزها را بسته مي­بينند، مجبور مي­شوند آنها را در شهرمان آب كنند و چه سودجويان از خدا بيخبري كه به اين تجارت شوم از كلان تا خرده­ فروشي مي­پردازند و با هر حيله و ترفندي مشتري جلب مي­كنند. اين كارشناس مواد مخدر و اعتياد سخن تكان ­دهنده ديگري هم مي­گويد: اكنون مبارزه با مواد مخدر بسيار سخت و دشوار شده است. چرا كه با ورود مواد شيميايي به چرخه مواد مخدر، خيلي­ ها در زير پله منازل خود با به دست آوردن فرمول آنها، اقدام به ساخت مي­كنند و همين مبارزه را دشوارتر مي­كند.

هولناك تر از هر واقعيتي

يكي از كساني كه در امر مبارزه با مواد مخدر و اعتياد كار مي­كند، پرده از واقعيت هولناكتري بر ميدارد. او مي­ گويد: فروشندگان شيشه(نوعي مواد مخدر شيميايي) افرادي را پيدا مي_كنند كه از نظر اخلاقي ولنگار هستند و چنين وانمود مي­كنند كه مصرف شيشه باعث افزايش ميل و قدرت جنسي مي­شود و بدين طريق آنها را در دام اعتياد شيشه كه بسيار خطرناكتر از اعتياد به مواد افيوني ديگر است، گرفتار مي­ نمايند.

چكار بايد كرد؟

وقتي شهرمان در مسير ترانزيت موتد مخدر قرار دارد و سوداگران مرگ با شيوه­ ها و حقه­ هاي مختلف در اين مسير تردد مي­ نمايند و علارغم تلاش قابل تقدير مأموران مبارزه با مواد مخدر و دستگيري ها و كشفيات، به هر حال درصدي از مواد افيوني توسط فروشندگان خرده­ پا توزيع مي­گردد. وقتي مواد مخدر شيميايي را بعضي­ها در پستوي خانه خود توليد مي­كنند. وقتي جايي براي نگهداري معتادان خياباني و تابلو نداريم و هرچه دستگير مي­شوند و زنداني مي­گردند به محض رها شدن دوباره روز از نو روزي  از نو و تا خودشان نخواهند و اراده نكنند، نمي­توان برايشان كاري انجام داد. براي جلوگيري از گسترش اعتياد(متأسفانه بعضي­ها استفاده تفنني از مواد مخدر را جزو نشانه­ هاي كلاس بالا بودن مي­دانند) چه بايد بكنيم؟در پاسخ اين سؤال نماينده شهرمان (دكتر صدر) مي­گويد: با پاك كردن صورت مسأله، هيچ مشكلي حل نمي­شود. بايد عوارض اعتياد را يك به يك برشماريم. همه مردم را ، خانواده ها را ، جوانان را ، دانشجويان را، حتي دانش­ آموزان را با عوارض و عواقب خانمانسوز  اعتياد آشنا سازيم. بايد فرهنگ غني خود مردم را در مقابل عفريت زشت اعتياد واكسينه كنيم

.... و ما همچنان دنبال پاسخ اين سؤال مي­گرديم كه معتاد خياباني ، قرباني است يا عامل انحراف؟