سيمين بانو

براي سيمين دانشور كه جاودانه شد

اي « آتش خاموش»

ار كدام « جزيره سرگرداني»‌آمده بودي

تا در « شهري چون بهشت»

« گلهايي كه در نسيم آزادي مي شكفد» را فراموش كني

بعد از تو

اين « باغ سنگ»

« بي مرز و نقاب ن خواهد ماند

اي از سايه جلال در آمده

« سووشون» تو

سوگسرود ادبيات سرزميني است

كه زنان را به نام شوهران شان مي شناسند

اينك تو بگو بانو

« به كي  سلام كنم»؟