سيمين بانو
سيمين بانو
براي سيمين دانشور كه جاودانه شد
اي « آتش خاموش»
ار كدام « جزيره سرگرداني»آمده بودي
تا در « شهري چون بهشت»
« گلهايي كه در نسيم آزادي مي شكفد» را فراموش كني
بعد از تو
اين « باغ سنگ»
« بي مرز و نقاب ن خواهد ماند
اي از سايه جلال در آمده
« سووشون» تو
سوگسرود ادبيات سرزميني است
كه زنان را به نام شوهران شان مي شناسند
اينك تو بگو بانو
« به كي سلام كنم»؟
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:58 توسط خسرو کرمانشاهی
|
خسرو کرمانشاهی