تقسیم

زمان را در زمین تقسیم می کردند

به انسان کمتر از اندازه ی -

- یک آه بخشیدند

کسی حرفی نزد

خاموشی مطلق

نه بانگی

اعتراضی

چین بر ابرویی

نه حتا گوشه ی چشمی

چون انسانها زمین را بین هم تقسیم می کردند

یکی هکتارها می برد

یکی در حسرت آلونکی می مرد

یکی خون برادر را

عجب با اشتها می خورد

بفرما

سفره آماده است

درون دیگ

خون در جوش

مگر نام تو انسان نیست؟