آیینه در آیینه
آیینه در آیینه
یک آینه با من باش
ای آنکه گریزانی
ای با من و از من دور
این قصه تو می خوانی
یک آینه با من باش
زیباتر از آیینه
تا چشم تو را دیدم
خالی شدم از کینه
یک آینه با من باش
من بی تو چه تو خالی
دریای دو چشم من
امشب شده طوفانی
ای پاک تر از نرگس
شفاف تر از شیشه
از تیشه ی دست تو
زخمی شدم از ریشه
من آینه بشکستم
در تو شده ام جاری
صد قصه ی ناگفته
از چشم ترم خوانی
در دیده ی خونبارم
چشم ات زده نقشینه
تو رفتی و جا مانده
آیینه در آیینه
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:39 توسط خسرو کرمانشاهی
|
خسرو کرمانشاهی